تبليغاتX
مرگ عاشق

مرگ عاشق

زندگي مرگ است و مرگ زندگي...پس...درود بر مرگ و مرگ بر زندگي

عاقبت ظلم تو رو يه روز تلافي مي‌كنم
اشك‌هام رو پاك مي‌كنم با دل تباني مي‌كنم
مياد اون روزي كه تو قهر دلم رو ببيني
چشم‌هات رو باز بكني حقيقت رو خوب ببيني
مياد اون روزي كه من نامه‌هات رو پاره كنم
مياد اون روزي كه من غم دلم رو چاره كن

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 9:43 توسط علی |


سفر نکن خورشیدکم ترک نکن من رو نرو

نبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو

نزار که عشق من و تو اینجا به اخر برسه

بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 17:13 توسط علی |


کاش قلبم درد پنهانی نداشت             سینه ام هرگز پریشانی نداشت

      برگـــــــهای اخر تقویم عشق         حرص از این یک روز   پایانی نداشت

کاش میشد راه سخت عشق را         بی خطر پیمود و قربانی نداشت

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 14:32 توسط علی |


پرستوها چرا پرواز کردید جدایی را شما آغاز کردید

خوشا آنانکه دلداری ندارند به عشق و عاشقی کاری ندارند

خدا حافظی برای تو رهایی داشت برای من غم تلخ جدایی داشت

خداحافظی برای تو چه آسان بود ولی قلب من از واژه چه سوزان بود

 خداحافظ غروب من طلوع من خدا حافظ ای محبوب خوب

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 15:3 توسط علی |


 

 

ازکسی که دوستش داری ساده دست نکش

 

شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

 

 از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبورنکن

 

 چون شاید هیچ وقت هیچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 12:37 توسط علی |


عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 17:42 توسط علی |


پــيداست هــنوز شقايق نــشدي

زنـداني زنـدان دقــايق نــشدي

وقتي کـه مرا از دل خــود مي راني

يعني که تو هيچوقت عاشق نشدي

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 22:14 توسط علی |


  اگه می دونستی چقدر تنهام      همیشه برام اشک می ریختی

اگه می دونستی همیشه اشک می ریزم

هیچ وقت تنهام نمی ذاشتی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 14:41 توسط علی |


 

 

میرسد روزیکه مرگ عشق را باور کنی

میرسد روزیکه بی من لحظه ها را سر کنی

میرسد روزیکه بی من در کنار خط من

شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:21 توسط علی |


زندگی کوتاهتر از آنست که به خصومت بگذرد و

قلبها گرامی تر از آن هستند که بشکنند...

 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 21:54 توسط علی |


طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته

شعر می گویم برایت در قفس غمگین وخسته

من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی

ساحلم شو غرق کشتم بی تودر دریای مستی

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 10:14 توسط علی |


زندگی با تو زیباست نمی دانی تو

دل من غرق تمناست نمیدانی تو

شوق دیدار تو در باغ دلم می شکند

دیده ام منتظر توست نمیدانی تو

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 21:13 توسط علی |


 

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
عاشقي مقدورهر عياش نيست
غم کشيدن صنعت نقاش نيست

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 23:0 توسط علی |


 

من از خدا خواستم، نغمه هاي عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نكني و ببيني كه سايه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداري تنهايي. ولي اكنون تو رفته اي ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من اين است كه من شاهد رفتن تو هستم

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 13:23 توسط علی |


ما گذشتیم و گذشت انچه تو با ما کردی

تو بمان با دگران وای به حال دگران

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 19:15 توسط علی |


عشق جامي است كه آنرا سر ميكشيم بي آنكه بدانيم شراب است يا زهر و در هر دوحالت هنگام نوشيدن آن حس خوبي داريم.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 14:54 توسط علی |


 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 13:58 توسط علی |


دلم سوخت بر حال دیوانه ای که می گشت بر دور ویرانه ای

دلی بی قرار وسری پر خروش همی خواند این شعر دیوانه وار

دلا با کسان آشنایی مکن  اگر میکنی بی وفایی مکن

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 10:39 توسط علی |


هميشه بدترين و تلخترين لحظه هاي عمر ادم توسط کسي رقم ميخوره که زيباترين و شورانگيزترين لحظه ها رو باهاش داشتي

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 18:0 توسط علی |


اگر در زندگي جرات عاشق شدن نداري حد اقل شعور معشوقه بودن رو داشته باش

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 21:22 توسط علی |


 

 

در سکوتی دلگير مانده ام بين تو و خودم ...

-فاصله ای به اندازه هزار سال نوری بين خودم و تو می بينم ... تو گذشتی از من !

غافل از نگاهم و غافل از يادم ... پشيمانم از گشودن دريچه ای به سوی تو ! نمی دانم !

به گمانم دريچه ی نگاهت را بايد بست ...

بست تا زندگی را خوب ديد و نوای باران را شنيد ...

کسی آن سوی سرزمين خواب من موسيقی باران را زمزمه می کند ...

و به گمانم هراس های عاشقی من نيز از همان روز شروع شد !

 از همان خواب و همان باران ... سرزمين خواب من آن سوی سر

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 11:42 توسط علی |


چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ... چقدر سخته وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي باشه ... چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ... چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ... ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع بخوري به همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ... عشق ممنوع

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 18:10 توسط علی |


+ نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت 19:44 توسط علی |


کاش ميشد که قلب وسعت مي گرفت شمع با پروانه الفت مي گرفت کاش ميشد در پس احساس ها خنده ها از اشک سبقت مي گرفت كاش مي شد اشك را تهديد كرد. فرصت لبخند را تمديد كرد. كاش مي شد در غروب لحظه ها. خاطرات عشق را تجديد كرد

 

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 13:23 توسط علی |


+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 12:47 توسط علی |


گفت مي خوام برات يه يادگاري بنويسم گفتم كجا گفت روي قلبت گفتم مگه مي توني گفت اره سخت نيست اسونه گفتم باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه يه خنجر برداشت گفتم اين چيه گفت حيسسسس گفتم بنويس ديگه چرا معطلي خنجر و برداشت و با تيزي خنجر نوشت دوستت دارم اون رفته اما هنوز زخم خنجرش يادگاري روي قلبم مونده

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 23:39 توسط علی |


+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 22:40 توسط علی |


 

هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي
هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي
اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ماند .
 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 22:30 توسط علی |


 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 22:22 توسط علی |


خیلی سخته

خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه...

خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی...

خیلی سخته که سالگرد اشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری

خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای

خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوست نداره

خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی اما اون بگه :دیگه نمیخوامت.......

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 20:0 توسط علی |


*****************
Please enter your name:

*************************** بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

********************** ______________________________________

________________________________ _________________________________

 

 

 

 

 

 

 

explorer blog

___________________________________________________
___________________________________ _____________________________________ _________________________________________ _________________________________________